چرا اينجا هستيم ؟
قبل
از پيوستن به انجمن معتادان گمنام ، ما اختيار زندگي خود را كاملاّ از
دست داده بوديم و ديگر نمي توانستيم مانند ديگران زندگي كنيم و از آن
لذت ببريم . براي زندگي به چيزي متفاوت نياز داشتيم و تصور مي كرديم كه
آنرا در مواد مخدّر پيدا كرده ايم . براي ما مواد مخدّر مهم تر از
خانواده ، همسر و فرزندانمان شده بود و مي بايستي آن را به هر قيمتي
بدست مي آورديم . در اين راه به بسياري از مردم لطمه هاي شديد زده ايم
. اما بيش از همه خود را آزار داده ايم . ما به خاطر نداشتن جنبه قبول
مسئوليت هاي فردي ، در واقع خودمان براي خودمان گرفتاري درست مي كرديم و
اين طور به نظر مي رسيد كه نمي توانيم زندگي را آنطور كه هست قبول كنيم
. اكثر ما متوجه شده بوديم كه اعتيادمان يك خود كشي تدريجي است اما
اعتياد ، اين دشمن زيرك زندگي ، قدرت انجام هر گونه اقدامي را از ما
سلب كرده بود . در نهايت بسياري از ما كارمان به زندانها كشيده شد .
بسياري دست بدامن پزشكان ، روان پزشكان و ... شديم اما هيچ يك از
آنها براي حل مشكل ما كافي نبود . بيماري ما هميشه يا دوباره عود مي
كرد و يا بدتر مي شد تا عاقبت از روي ناچاري در معتادان گمنام به
يكديگر پناه آورديم . پس از پيوستن به انجمن معتادان گمنام متوجه شديم
كه ما افرادي بيمار هستيم و از نا خوشي رنج برده ايم كه درمان شناخته
شده اي ندارد . اما به هر حال مي توان آن را در نقطه اي از فعاليت باز
داشت و پس از آن امكان بهبودي هم وجود دارد .
+ نوشته شده در شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۹ ساعت 16:54 توسط مهرشاد حسینی
|